|
... تساوی و عدالتjustic
| |||
|
می خواهید بدانید اگر در زمان مثلا هخامنشیان بودید نامتان را چگونه می نوشتید؟؟ چیزی بین یك ایرانی و تمدن هشت هزار ساله اش به سایت زیر روید و نامتان را به انگلیسی وارد كنید... http://www.iranview.ir/pars.aspx طبقه بندی: اندكی از این جامعه...، [ دوشنبه 1 شهریور 1389 ] [ 02:56 ب.ظ ] [ sara khanjani ]
شكسپیر گفت I always feel happy, you know why? من همیشه خوشحالم، می دانید چرا؟ Because I don't expect anything from anyone, برای اینکه از هیچکس برای چیزی انتظاری ندارم، Expectations always hurt .. Life is short .. So love your life .. انتظارات همیشه صدمه زننده هستند .. زندگی کوتاه است .. پس به زندگی ات عشق بورز .. Be happy .. And keep smiling .. Just Live for yourself and .. خوشحال باش .. و لبخند بزن .. فقط برای خودت زندگی کن و .. Before you speak » Listen قبل از اینکه صحبت کنی » گوش کن Before you write » Think قبل از اینکه بنویسی » فکر کن Before you spend » Earn قبل از اینکه خرج کنی » درآمد داشته باش Before you pray » Forgive قبل از اینکه دعا کنی » ببخش Before you hurt » Feel قبل از اینکه صدمه بزنی » احساس کن Before you hate » Love قبل از تنفر » عشق بورز That's Life … Feel it, Live it & Enjoy it. زندگی این است ... احساسش کن، زندگی کن و لذت ببر ![]() [ پنجشنبه 24 شهریور 1390 ] [ 02:11 ب.ظ ] [ sara khanjani ]
تا مدت مدیدی آپ نمیشم ولی خوب همتونو دوست دارم... [ پنجشنبه 24 شهریور 1390 ] [ 11:42 ق.ظ ] [ sara khanjani ]
ادامه مطلب [ پنجشنبه 24 شهریور 1390 ] [ 11:38 ق.ظ ] [ sara khanjani ]
[ چهارشنبه 22 تیر 1390 ] [ 12:20 ق.ظ ] [ sara khanjani ]
شما هم نظرتونو بگید به کدوم ما حق میدییییییییییییییییییییییییییییییییییین در خواب خرگوشی بمان تا گرگ زمانه بخوردت. بدبخت من خودم از نیروهای انقلابیام. اگر برادرم هم در مقابل این انقلاب امام زمان پسند بایسته بزرگترین تیكهاش گوششه چه برسه به دیگران. میخواد انقلاب بشه مثلا كی سركار بیاد؟ همه مردم دنیا بخصوص آنهایی كه شمردید بلند شدهاند و دارند میگن آمریكا و اسرائیل نباشه اونوقت همینایی كه به نظر تو آدم حساب شدهاند میگن آمریكا و اسرائیل باشه و همانها هم از این بدبختا دفاع كردند. طبیعی است كه سیل خروشان اقیانوس ملت ایران این خزها را بیرون انداختهاند و خواهند انداخت. دوستانه و به عنوان كسی كه واقعا دوستت دارد ـ البته به عنوان اینكه انسان هستی دوستت دارم ـ از خدا میخوام كه یا هدایت بشی و یا اینكه تا گناهانت كاملا به قعر جهنم نبردهات از این دنیا ببردت کلیک کن تا پاسخ من هم ببینی طبقه بندی: اندكی از این جامعه...، [ سه شنبه 31 خرداد 1390 ] [ 07:05 ب.ظ ] [ sara khanjani ]
میدونی چرا خداوند همه چیزو جفت آفرید به جز بینی و دهان و قلب؟ چون باید واسه خودت یه هم نفس یه هم زبون و یه همدل پیدا کنی ![]() ![]() ![]() هرگز از کسی که همیشه با من موافق
بود ، چیزی یاد نگرفتم . . . ( دکتر علی شریعتی)
آدرس موفقیت
: بزرگراه توکل ، بلوار آرامش ، خیابان آزاده میدان عمل ، مجتمع نشاط ،
واحد پشتکار ، پلاک ۲۰ ، منزل خوشبختی طبقه بندی: smse jadid، دل نوشته، [ شنبه 21 خرداد 1390 ] [ 02:31 ب.ظ ] [ sara khanjani ]
![]()
مردجوانی کنار نهر آب نشسته بود و غمگین و افسرده به سطح آب زل زده بود
پریشانش شدو کنارش نشست
مرد جوان بی اختیار گفت: عجیب آشفته ام و همه
نمی دانم این آرامش را کجا پیدا کنم؟
گفت:به این برگ نگاه کن وقتی داخل آب می افتد خود را به جریان آب می سپارد وبا آن می رود
سپس سنگی بزرگ را از کنار جوی آب برداشت و داخل نهر انداخت . سنگ به خاطر سنگینی اش داخل نهر فرو رفت و در عمق آب کنار بقیه ی سنگ ها قرار گرفت
مرد سالخورده گفت: این سنگ را هم که دیدی. به خاطر سنگینی اش توانست
بر نیروی جریان آب غلبه کند و درعمق نهر قرار گیرد اما امواجی را روی آب ایجاد کرد و بر جریان آب تاثیر گذاشت
حال تو به من بگو آیا آرامش سنگ را می خواهی یا آرامش برگ را مرد جوان مات و متحیر به او نگاه کرد و گفت: اما برگ که آرام نیست او با هر افت و خیز آب نهر بالا و پائین می رود و الان معلوم نیست کجاست!؟
لااقل سنگ می داند کجا ایستاده و با وجودی که در بالا و اطرافش آب جریان دارد اما محکم ایستاده و تکان نمی خورد. من آرامش سنگ را ترجیح می دهم
مرد سالخورده لبخندی زد و گفت: پس حال که خودت انتخاب کردی چرا از جریان های مخالف و ناملایمات جاری زندگی ات می نالی؟ اگر آرامش سنگ را برگزیده ای پس تاب ناملایمات را هم داشته باش و محکم هر جایی که هستی ...آرام و قرار خود را از دست مده
در عوض از تاثیری که بر جریان زندگی داری خشنود باش
مرد جوان که آرام شده بود نفس عمیقی کشید و از جا برخاست و از مرد سالخورده پرسید: شما اگر جای من بودید آرامش سنگ را انتخاب می کردید یا آرامش برگ را؟
پیرمردلبخندی زد و گفت: من تمام زندگی ام خودم را با اطمینان به خالق رودخانه هستی به جریان زندگی سپرده ام و چون می دانم در آغوش رودخانه ای هستم که همه ذرات آن نشان از حضور یار دارد از افت و خیزهایش هرگز دل آشوب نمی شوم من آرامش برگ را می پسندم
ولی می دانم که خدایی هست که هم به سنگ توانایی ایستادگی را داده است و هم به برگ توانایی همراه شدن با افت و خیزهای سرنوشت
دوست من ....برگ یا سنگ بودن انتخاب با توست
طبقه بندی: دل نوشته، [ سه شنبه 17 خرداد 1390 ] [ 02:25 ب.ظ ] [ sara khanjani ]
خیلی وقته آپ نشده ام....کلا زیاد نت نمیام....دیگه به بزرگی خودتون وکوچیکی وبلاگ ما ببخشید...منتظر قدمهای(لرزان یا استوار،غمگین یا شنگول،کرخت یا محکم) شما دوستان هستم که همه جوره عزیزید. به دلیل (روزمرگی های وسواسی)و(مشغله های دنیا) که زندگیمون رو پر کرده بازم تا مدت ها آپ نمیشم. به یاد قشنگتون بسپرید که:نظرررررررررر یادش نره خفلی دوسمتون دالم خفلی خفلی زیفاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااد [ سه شنبه 10 خرداد 1390 ] [ 03:00 ب.ظ ] [ sara khanjani ]
تمام قلبم را محصور نوک قلمی می کنم که با آن می نگارم.آنقدر این دل دلتنگ من خفیف و کوچک شده است که شاید از سر قلم هم بی مقدار تر شده باشد قلب من می نگارد و می گوید: (تو
من را به انفجار بدنامی ها، پیوند با شور بختی ها و فراموشی طعم لب هایی زیبا، وادار
ساختی! و اسیری دیدی محبوس در سینه ی تنگت، که با عقل حاکم کم بین، به قطره قطره ی
خون لجن گرفته ام ظلم کنی! تو قلبت را در چنگال بی رحم منطق،دره ی سیاه متئفن وبی
پایان علم و میان هیاهوی خوفناک وهم و فکر و....وارهانیدی! رهایم کردی تا با بوسه
ی مرگ آور تقدیر،جنازه ی پوسیده در آغوش خفه ی تن زنانه ات شوم! تو مرا کشتی...مرا
از هرکه دوست داشتم،از هرکه به او امید داشتم...و می پرستیدمش دور کردی... من می
توانستم قلبی باشم سرخوش و خندان، که به عالمی حکم فرما بود و روحت را تا معراج
ابدی یک انسان و فراسوی خیال بالا می برد.اما اکنون ماهیچه ای پژمرده ام که به پوزخند
نگاهم می کنی وبا لحنی بی تفاوت می گویی :
(خون های پرخروش را پمپاژ کن...سالهاست در کتاب زیست خوانده ایم قلب فقط به همین
درد می خورد)
طبقه بندی: دل نوشته، [ سه شنبه 10 خرداد 1390 ] [ 02:44 ب.ظ ] [ sara khanjani ]
اگر مایلید گزارشی تصویری از طندیس علی نصیریان را مشاهده کنید میتوانید به سایت زیر بروید http://www.infopanel.ir/post/3893 طبقه بندی: اندكی از این جامعه...، [ سه شنبه 10 خرداد 1390 ] [ 02:21 ب.ظ ] [ sara khanjani ]
هندویی عقربی را دید که در آب برای نجات خویش دست و پا میزند ... هندو به قصد کمک دستش را به طرف عقرب دراز کرد اما عقرب تلاش کرد تا نیشش بزند ! با این وجود مرد هنوز تلاش میکرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد اما عقرب دوباره سعی کرد او را نیش بزند !!! مردی در آن نزدیکی به او گفت : چرا از نجات عقربی که مدام نیش میزند دست نمیکشی ؟! هندو گفت : عقرب به اقتضای طبیعتش نیش میزند طبیعت عقرب نیش زدن است و طبیعت من عشق ورزیدن ... چرا باید از طبیعت خود که عشق ورزیدن است فقط به علت این که طبیعت عقرب نیش زدن است دست بکشم ؟! هیچگاه از عشق ورزیدن دست نکش همیشه خوب باش حتی اگر اطرافیانت نیش بزنند... طبقه بندی: دل نوشته، [ دوشنبه 9 خرداد 1390 ] [ 07:38 ب.ظ ] [ sara khanjani ]
باز حال وهوای جشن باستانی نوروز سوارنسیم های بهاری ،درجاده ی آسمان آبی ایران،این طرف وآن طرف می رود. چون لااقل تا ماه ها بعد عید آپ نمی شم پیشاپیش نوروز رو به شما دوستای خوبم تبریك میگم: محفل آریاییتان طلایی اوقاتتان رویایی پیشاپیش مباركباد نوروز اهورایی
طبقه بندی: اندكی از این جامعه...، [ چهارشنبه 25 اسفند 1389 ] [ 07:19 ق.ظ ] [ sara khanjani ]
یاد اون آهنگ( داستان ما) ی زدبازی می افتم كه یه تیكه داشت:لال نیستم ولی حرف ندارم...الان منم تو همین مایه هام.سرمم خیلی شلوغ شده اینه كه میخوام تا چندوقت آپ نشم یابیخودی نت نیام .چه حرفی می تونم بزنم در جامعه ای پر از استرس سیاسی وشوقی كه توی سینه ام گاه مایوسانه وگاهی امیدوارانه برای آزادی بیان در ایران،می رقصد.ولی كدوم آزادی؟شاید باید فرقی بین جهان سوم وجهان اول باشد.شایدم بایست دنبال فرق شكن ماجرا گشت. خلاصه تا چند وقت خدانگهدار ولی بدونید درسته من آپ نمی شم وبلاگم كه هنوز هست پس نظر یادتون نره جوووووون هركی دوست دارین طبقه بندی: دل نوشته، [ چهارشنبه 25 اسفند 1389 ] [ 07:17 ق.ظ ] [ sara khanjani ]
اشاره شد كه در تهذیب شیخ طوسی، به بحث هدیه در روز نوروز و مهرجان (عید مهرگان، روز شانزده هم مهرماه برگزار می شده است. بنگرید: آثار الباقیه، ص ۳۳۷) اشاره شده بود. جدای از آن شیخ طوسی در مصباح المتهجد، برای نخستین بار بحث از روز نوروز، به عنوان روزی متبرك كه روزه استحبابی و نماز دارد، كرده است. آنچه در مصباح (بنا به نقل از بحار آمده) چنین است: روی المعلی بن خنیس عن مولانا الصادق علیه السلام فی یوم النیروز قال: اذا كان یوم النیروز فاغتسل و ألبس أنظف ثیابك و تطیب بأطیب طیبك و تكون ذلك الیوم صائما فاذا صلیت النوافل و الظهر و العصر، فصل اربع ركعات، تقرأ فی اول ركعهٔ فاتحهٔ الكتاب و عشر مرات انا انزلناه و... (مصباح المتهجد، ص۵۹۱ بحار الانوار، ج ۵۹ ص ۱۰۱ وسائل الشیعهٔ، ج۷ ص ۳۴۶) گفتنی است كه شیخ طوسی روز روز نوروز را نه در مصباح و نه در مختصر مصباح معین نكرده است.
ادامه مطلب طبقه بندی: اندكی از این جامعه...، [ یکشنبه 22 اسفند 1389 ] [ 05:03 ب.ظ ] [ sara khanjani ]
چهااااااااااااااااااااااااااااااااار شنبه سووووووووووووووووری باز ترق وتروق چهارشنبه سوری شروع شده...بازدلم ضعف میره ازروی آتش بپرم،گونه هام مثل سرخی آتش گلگون بشه و هیجان با اشتیاق به سینه ام بكوبه...باز دلم می خواد با دوستام یه قاشق و یه كاسه بردارم وبا اجرای رسم قاشق زنی از خنده ریسه بریم...یا رقص بچه محل هارو مسخره كنیم...راستی در یه كتاب كه راجع جشنهای ایرانیان بود خواندم پیشینه ی چهارشنبه سوری برمی گردد به(گذرسیاوش از آتش).كه می دانیم داستانش در شاهنامه هم آمده وگویا فقط جنبه ی افسانه ندارد. طبقه بندی: اندكی از این جامعه...، دل نوشته، [ شنبه 21 اسفند 1389 ] [ 12:38 ق.ظ ] [ sara khanjani ]
|
![]() | ||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | |||